تبلیغات
هرچی تو بخوای!!! - همه چیز به خاطر دود

نویسنده :یاسی
تاریخ:پنجشنبه 20 بهمن 1390-10:27 ق.ظ

همه چیز به خاطر دود

روزی دونفر در دریا مسافرت می كردند كه كشتیشان دچار طوفان شد. ودرهم شكست.آن دو به جزیره ای نامسكون رسیدند وبا شاخ وبرگ درختان كلبه ای ساختند.یكی از آنان مرد بی اعتقادی بود ودیگری روحی خداجوی داشت.

 
اومعتقدبود هرآنچه پیش می اید برای خیر وخوبی ماست. مرد بی ایمان او را مسخره میكرد اما هر دو می توانستندباهم كنار بیایند. هر روز با هم به ساحل می رفتند ودستمال خود را تكان میدادند به امید اینكه كشتیی از آنجا بگذرد، آنان راببیند ونجات دهد. بدین ترتیب هرروز عصر به كلبه خود بازمی گشتند.

یك روز عصر وقتی كه از ساحل مراجعت كردند، دیدند كه كلبه آتش گرفته وبه خاكستر تبدیل شده است.مرد بی ایمان خشمگین شد ورعد وبرق را كه باعث آتش گرفتن كلبه آنها شده بود نفرین كرد.اما مردباایمان گفت: دوست من، دلتنگ مباش، مطمئنا دراین كار خیروصلاح ما وجود داشته وخداوند خیر وصلاح ما را خواسته است. مرد بی ایمان بیشتر خشمگین شد وفریاد زد: تو واین خدایت! من دیگر كاری با تو ندارم. صبح روزبعد وقتی كه به ساحل رفتند، كشتی كوچكی رادیدند كه منتظرشان بود. ناخدای كشتی به آنان گفت كه روز قبل دیده بودند كه دودی از جزیره بلند می شود از این رو تصور كرده بودند كه كسی در آنجا زندگی میكند ونیازمند كمك است.